محمت [1] شمس الدين بيگ به مدت سيزده سال(از1313 تا 1326 ه.ق) سفير كبير* عثماني در ايران بود. او در اين مدت رابطه خوبي با مشروطه خواهان داشت و از برنامه هاي اصلاحي آنان حمايت مي كرد. [2]در ماه شوال 1323ه.ق در زمان بست نشيني در شاه عبدالعظيم، علما در تلاش بودند كه درخواست هاي خود را در قالب نامه اي به دست مظفرالدين شاه برسانند. در آن هنگام يحيي دولت آبادي پيشنهاد مي كند كه از آشنايي خود با سفير عثماني در ايران استفاده كرده و نامه را از طريق وي به دست شاه برسانند. اين اقدام سفير عثماني اولين خبر مربوط به روابط وي با مشروطه خواهان به شمار مي رود. دولت آبادي در اين باره مي نويسد: "نگارنده براي مذاكره نمودن با سفير كبير حاضر مي گردد، چون خصوصيت و التفات با يكديگر داريم. سفير كبير عثماني شمس الدين بيگ از مردمان آگاه خيرخواه است.سالهاست مامور سياسي دولت عثماني است در ايران و در اين مدت كه در طهران است هر وقت خدمتي به دولت و ملت ايران از دستش برآمد دوستانه اقدام كرده است." [3]
هم چنين شمس الدين بيگ رابطه بسيار دوستانه اي با برخي از رهبران مشروطه و به ويژه با سيد عبدالله بهبهاني داشته و با انجام مكاتباتي مشوق آنان در ادامه راه مشروطه خواهي بوده است. "سفير عثماني براي آقاي طباطبايي پيغام داد كه از الحاق اين لفظ عدالتخانه بعريضه مستدعيات اگر مرا ممكن بود و محذوراتي نداشتم هر آينه مي آمدم و پاي شما را مي بوسيدم چه آنچه خواهيد در اين لفظ مندرج است. [4]
او در اين گزارش سعي دارد از جريان هاي مشروطه خواهي در ايران دفاع كند. اما چون مخاطب گزارش، سلطان عبدالحميد دوم است كه اساسا هيچ ميانه اي با انديشه هاي نوگرايانه و مشروطه خواهانه ندارد، بنابراين گزارشگر تلاش مي كند منويات خود را در قالب منافع دولت عثماني بيان كند تا شائبه مشروطه خواهي نداشته باشد.با اين حال، شمس الدين در نهايت به سبب همين تلاش هاي مشروطه خواهانه اش،ظاهرا مورد غضب سلطان عبدالحميد قرار مي گيرد و به دنبال آن از سمت خود عزل و به استانبول فراخوانده مي شود.
شمس الدين بيگ كه برخي او را شمس الدين پاشا هم ناميده اند [5]، متولد 1853 [6] (وبه قول ديگري1855م. [7]) درقفقاز ومتوفي بسال 1917م.در استانبول است.پسر حاجي زاده عثمان بيگ كه يكي از دوستان جهادي شيخ شامل بود. [8] شمس الدين در دوران طفوليت در مدارس رشديه فاتح و بشيكتاش به تحصيل پرداخت و بعد از آن وارد مدرسه سلطاني گالاتاسراي شد وسپس دوره مكتب ملكيه (مدرسه عالي علوم سياسي) را با موفقيت ورتبه اول به پايان برد.
در سال 1879م. با سمت كاتبي (دبيري) "مابين"* وارد كار دولتي شد. سپس در سال 1885م.در سفارت آتن به مقام سركاتبي منصوب شد. بعد از آن در سال 1892م. سفير عثماني در بخارست شد ودو سال بعد يعني در سال 1894م.با عنوان سفير عثماني به تهران آمد.اما بعد از يك سال به مقام واليگري وان منصوب شد و ناگزير به ترك تهران براي مدت زمان كوتاهي گرديد. در سال 1897م. دوره دوم سفارت او در تهران آغاز شد كه يازده سال(تا 1908م.)دوام يافت. بنابراين او در بحبوحه تحولات مشروطه،در ايران حضور داشته و از نزديك در بطن قضايا و رخدادها بوده است. از اين نظر گزارش
شمس الدين مي تواند حاوي نكات ارزشمندي باشد.
آن چنان كه از شواهد امر پيداست، شمس الدين در مدت سفارت خود در تهران بيشتر طرف مشروطه خواهان را داشته است.اين موضوع هم در روح گزارش او (عليرغم اينكه مخاطب گزارش، سلطاني ضد مشروطه است)نمود دارد وهم اينكه اساسا علت عزل او گزارش هايي بوده است كه مخالفان او به سلطان عبدالحميد مي دادند مبني بر اقداماتي كه شمس الدين در تهران در حمايت از مشروطه خواهان انجام داده و به نوعي در مقابل حكومت مطلقه ناصري ومظفري قرار گرفته است.حتي در مورد او گفته شده است كه از تهران تلاش هايي را براي حمايت از جريان هاي مشروطه خواه در استانبول يعني تركان جوان صورت داده است كه با آگاهي يافتن سلطان عبدالحميد نسبت به اين موضوع دستور عزل او را صادر مي كند. [9]
به همين سبب شمس الدين بعد از عزل از مقام سفارت، عملا از نظام اداري دولت عثماني خارج شد تا اينكه با رخداد مشروطه دوم عثماني در سال 1908م. به سمت وزير اوقاف منصوب گرديد. بعد از مدتي در سال 1912م. به عنوان نايب السلطنه به طرابلس غرب اعزام شد. تا اين كه با آغاز جنگ جهاني اول به استانبول برگشت و در سال 1921م.در همانجا به ديار باقي شتافت.*
متن:
عرض حال متواضعانه و چاكرانه به مقام والاي عتبهء فلك مرتبه حضرت ولي نعمت بي منت*
هنگام اقامتم در تهران، شاه ايران با تدارك نيروي كافي و اقدامات وتصميمات نامناسبي كه اتخاذ مي كند، سبب وقوع و تداوم هرج ومرج و اغتشاش ها شده است. او براي كنترل ناآرامي ها سعي در برخورد با مجلسيان و مجازات طرفداران آنان و همين طور اشرافي مي باشد كه از مجلس حمايت مي كنند. چاكر بر حسب رياستي** كه دارد با همراه نمودن سفراي ديگر، در نزد شاه سعي كردم او را از بر خورد با اشراف منع كنم. حتا مكتوبي را كه در تبريك گويي وتشويق مجلس نوشته و در روزنامه حبل المتين منتشر نموده بودم، به سعي همايون ملوكانه ايشان رساندم.به همين جهت و از سر عبوديت و صداقت و براي رسيدن منافع آن به در سعادت (استانبول)در دايره جليله كتابت حضور بهم رسانده وتوضيحاتي را كه خواسته بودند به واسطه سركاتب پاشا قوللري به پيشگاه ملوكانه ايشان رساندم.چاكر بر خلاف رفتارهاي كمترانه اي كه در اينجا (البته) شيوع پيدا نكرده است،بر اساس باور شخصي و مبتني بر منافع صحيحه دولت ابد مدت عليه،صادقانه توضيحات لازم را عرض و تقديم نمودم.آنچه كه به طور شفاهي در آنجا گفته شد با اضافات و تفصيلاتي به صورت مكتوب به حضور ولي نعمت بي منت اعظم بر وجه آتي جسارتا تقديم مي شود.
با توجه به اين كه از ابتداي شروع ماموريت من در سفارت تهران،دستورالعمل خاصي براي پيشبرد يك سلسله اهداف وبرنامه هاي مشخص ودستورهاي لازم موجود نبود و در باره ايران و دولت ما نيز چيزي جز انعقاد چند عهد نامه و قرارداد وجود نداشت،اقدام به تنظيم خط و مشي مشخصي گرفتم كه با لحاظ پيشينه مناسبات تاريخي ]دو دولت[،برنامه هايي را براي روزهاي آينده در قالب ماموريت خود ترسيم نمايم.از اين رو با در نظر گرفتن اختلافات مذهبي و سياسي كه قبلا پيش آمده بود،به نظر مي رسيد ايجاد رابطه اي صميمي و همدلانه از دولت ابد مدت در نزد ايرانيان تقريبا امري محال باشد.از اين رو سعي كرديم،اگر نمي توانيم دولت و ملت ايران را به دولت ابد مدت نزديك كنيم،حداقل از افتادن آنها در دامان دولت هاي روس و انگليس جلوگيري كنيم.اين در حالي بود كه شرايط موجود از وقوع چنين رخدادي خبر مي داد.از سوي ديگر،با محروم بودن ايران از اسباب و ابزاري كه بتواند وجود سياسي خود را در مقابل آن قدرت هاحفظ نمايد،به نظر مي رسد انگليس و روسيه بتوانند خود را هم مرز ممالك محروسه شاهانه(عثماني )بكنند و اين اتفاق به نظر چاكرانه مشكلات زيادي را براي منطقه بزرگ آناطولي به وجود خواهد آورد . به همين سبب در مدت ماموريت خود، سعي نمودم در ابتداي امر نظر دولت خلافت پناهي را به سمت دولت ابد مدت عليه]عثماني[ مناسب و متمايل بسازم وهم چنين به برقراري روابط ومناسبات مفيد نظر آن ها را تامين كنم.ثانيا اگر نتوانستيم روابط حسنه اي بين ايرانيان و دولت ابد مدت برقرار كنيم،حداقل سعي كرديم آنها را از طعمه اجانب شدن منع كنيم.درتمام مدت ماموريت سيزده ساله ام ،تمام مساعي چاكرانه _ در شرايط مناسب و نامناسب_ كاملا در اين مسير قرار داشته است. حتی در این میان از هیچ دشواری و فداکاری شانه خالی نکرده ایم و نتیجه حسنة آن، این که در دو سال اخیر آنچه مورد توجه ناظران داخلی و خارجی قرار گرفته، ذکر نام اعتصمام حضرت خلافت پناهی در تمامی منابر و محافل می باشد و دعا برای تداوم عمر و عافيت پادشاه شان بطور مرتّب بیان و تکرار می شود.
امّا به سبب بیماری و ضعف مظفرالدین شاه که در آستانة مرگ قرار داشت و در همین زمان عین الدوله را به مقام صدارت منصوب کرد، با بی تدبیری های او و به علّت برخی برخوردهای نامناسب، تعدادی از علما به حرکت درآمده و در شهر قم تحصّن نمودند. همچنین تعدادی از اهالی تهران به سفارتخانة انگلستان پناه برده و خواستار تشکیل مجلس شدند. مظفرالدین شاه که دست اش از هر گونه اسباب و ابزار مقاومت خالی بود، تحت تأثیر سیاست های اروپا به درخواست علما و مردم پاسخ مثبت داده و امر به تشکیل مجلس داده بود.
طرفداران مجلس از به نتیجه رسیدن درخواست شان – که انتظار پذیرش آن را هم نداشتند – جسارت پیدا کرده، روزبه روز مطالبات شان را افزایش داده و در تهران و شهرهای دیگر به ایجاد اغتشاش دامن می زدند.
با مرگ مظفرالدین شاه و روی کار آمدن شاه جدید امید به اعادة نفوذ و اصلاح اصول از سوی دولت در نزد مردم بوجود آمده بود. امّا به سبب نبودن پشتوانة مالی و نیروی نظامی مقتدر عزم شاه جدید نیز ره به جایی نبرد و اغتشاش و هرج و مرج به صورت فزاینده ای تشدید یافت و حاکمان بدون حکم (و دستورات لازم از سوی حکومت) باقی مانده و یا در مواردی از مقام خود برکنار مي شدند. در این میان مجلس، قانون اساسی را به تأیید و امضای شاه رساند و از این به بعد با آغاز شورش و هرج و مرج، تحصیل مقصد از سوی مجلس و طرفدارانش در چارچوب قانون و نظام درآمد. تعدادی از علما و مردم از این کشاکش ها بیزار شده و از بهبود اوضاع و بازگشت آرامش مأیوس گشته، به دنبال ورود به عثمانی و هجرت به ممالک شاهانه هستند و در این راستا طلب کمک و مساعدت دارند تا جان و مال شان حفظ شود. با توجه به اینکه چنین اقداماتی می توانست هم موجبات سفک دماء و همین طور دخالت بیگانگان را بدنبال داشته باشد، پاسخ های نه مثبت و نه منفی مصلحت آمیز در جهت ادارة امور داده شد.
برخوردی که تقریباً دو سال پیش در کربلا با ایرانیان شد و به زعم آنان بر دامنة اختلافات افزود و همینطور اتفاقی که سال پیش در حادثة روسیه* پیش آمد، باعث شد تا مجلس و طرفداران آن در جراید و به گونه های دیگر علیه ما به تهدیدهاي زبانی و شفاهی پرداخته و فراتر از آن سفارت والا را هم مورد تهدید قرار داده و بدین گونه خود را آماده کردند تا به دامن دولت های انگلیس و روسیه بیفتند. بدین ترتیب تمام زحمات هشت – نه ساله که بصورت چشم گیر و تعجب انگیزی در مسلک الفت آمیز فواید و ثمرات زیاد به بار آورده بود، از بین می رفت.
براساس معاهده ای که بین ایران و دولت های روس و انگلیس منعقد شده، شمال ایران به روسیه و جنوب آن تحت نفوذ انگلیس در نظر گرفته شده است و بنابراین آنها بر اساس عهدنامه مذکور، خود* را برای اشغال بالفعل مناطق تحت نفوذ آماده می کنند.
دولت فرانسه با توجه به اینکه تعهدات متقابلی با دو دولت ياد شده دارد، از این رو صرفاً سیاست خاصی را دربارة ایران تعقیب نمی کرد و در عین حالی که از سیاست های روس و انگلیس (در ایران) پیروي می کرد، با اینهمه از تسلطّ انحصاری اتریش و به ویژه آلمان، روسیه و انگليس بر ایران رضایت کاملی نداشت. فرانسه اولاً به ادارة مشترک امور مالیه ایران و همچنین دخالت کشورهای نامبرده در امور سیاسی ایران در مواقع لزوم نظر داشت؛ و در این مسیر آنها به واسطه قلّت منافع شان مثل بقیة دول در مقابل جریان ها و انقلابات رخ داده بیشتر موضع یک تماشاگر را داشتند. روسیه و انگلیس برای دستیابی به مقاصدشان در ایران، به تقویت قدرت خود مشغول هستند و با توجه به اینکه دولتهای دیگر حاضر به فداکاری درباره ایران نیستند و از طرف دیگر ایران دارای آن توان لازم نیست که با تکیه بر قدرت خود بر مشکلات فرارو فائق آید، محتمل به نظر می رسد که حیات سیاسی دولت ایران به مخاطره بيفتد.
نظر به وجود این رقابت بین دول و همچنین اوضاع داخلی (بحرانی) ایران،در اين ميان بدون تردید نقش سفارت عالیه در تهران بسیار ظریف و مشکل می نماید. دولت انگلیس در اشغال بالفعل ایران با مسائل و مشکلاتی نیز روبرو است. نخست نگرانی هایی که از قوة بحریة خود دارد و دیگر اینکه نگران تأثیر سوئی است که اشغال ایران می تواند در میان مردم مسلمان هند بر جای بگذارد و این مسائل موانعی در مقابل آن دولت است. امّا از سوی دیگر همسایة برّی ایران یعنی روسیه را می بیند که هر آن در انتظار زوال ایران است تا خود را وارث حکومت و سرزمین آن دیار ببیند و( قطعاً) از این مسئله بسیار مسرور خواهد بود.
در چنین اوضاع و احوالی اتفاقاتی نیز رخ داد که به نظر چاکر می تواند اسباب تقبیح را فراهم ساخته و انگشت اتهام را به سوی آنها نشانه رود که در ادامه توضیح می دهم. شاه حاضر برای خلاصی خود از دست مجلس و طرفداران آن که سعی می کردند در تمام امور حکومتی دخالت کنند و از قدرت شاه نیز بکاهند، به دفعات با کوتاه آمدن در مقابل آنان دچار زیان های زیادی شد. بنابراین، از یکسو نمی توانست با تکیه بر قوة داخلی وضعیت سابق خود را برگرداند و نسبت به این مسئله ناامید بود و از سوی دیگر در مراجعه و توسل به نیروی خارجی مرددّ نشان می داد. در این میان ، شاه فعلی در ماه شوّال گذشته یکی از ارباب جراید* _که دارای منصب سرکشیکچی و یا رئیس گروه محافظان شاه سابق بود_ به نام امیر بهادر** جنگ را که به ناحق از سوی شاه عزل شده بود دوباره به مقام محافظ خود منصوب می کند. بهادر جنگ، با مشاهده تنزّل شدید نفوذ و حیثیت شاه، برای اعادة آن، به همراه جمعی از رجال و علما، با نیّت پنهانی دعوت از یک نیروی اجنبی، قرار بر انحلال مجلس و برخورد با طرفداران آن می گذارند. از این رو بهادرجنگ دوهزار نیرو برای محافظت از شاه و قصرهای سلطنتی جمع آوری و سازماندهی می کند و در حدود هشتصد سواره و پیاده را از نیروهای قزاق به همراه توپ و مهمّات در میدان توپخانه مستقرمی سازد. همان شب ناصرالملک که با تصویب مجلس به مقام رئیس الوزرایی انتخاب شده و دفاع غیرت مندانه ای از قانون اساسی نشان داده بود، در نزد شاه توقیف و تهدید به قتل شده بود. از این رو به سفارت انگلیس پناه برده . در این میان برخی از طرفداران مجلس و برخی از وزراء بازدداشت و از تهران اخراج شدند. مجلسیان و طرفداران آنان با آگاهی از اتخّاذ چنین تدابیر شديد و غیر مترقبه، مسلح شده و به محل تشکیل مجلس یعنی عمارت بهارستان شتافته و به هر وسیله ای برای دفاع از آنجا توسل جستند. از سوی دیگر هزاران نفر که معلوم نشد از کجا پیدایشان شد، وارد تهران شدند و به جمع طرفداران شاه پیوستند. این در حالی بود که بخش زيادي از مردم تهران به کمک مجلسیان روی آورده بودند. هرکسی با مشاهده چنین وضعیتی به نتایج وخیم آن می اندیشید و وقوع یک برخورد خونین را پیش بینی می کرد.
در حالی که بزرگ ترین خطر برای حیات سیاسی ایران، اشغال مشترک آن توسط روسیه و انگلیس است، یکی از عواملی که می تواند این اشغال را عملی و تسریع کند، فقدان امنیّت جان و مال و همچنين وجود موانعی در مسیر تجارت عمومی در ایران می تواند باشد. به نظر چاکر، با نگاهی به اوضاع و احوال پیش آمده، می توان گفت نیروی داخلی تحت اختیار شاه از آنچنان اقتدار لازم برخوردار نیست که بتواند تحرکات مجلس و طرفداران آن را كنترل کند. بنابراین، احتمال می رود بین آنها درگیری خونینی روی بدهد و بالاخره برای جلوگیری از هزیمت شاه و طرفدارانش، شرایط اشغال نظامي ايران توسط اجانب فراهم شود . با بروز هرج و مرج دهشتناك در ايران و اشغال آن توسط یک نیروی اجنبی، ممالک محروسة شاهانه در منطقه بزرگ آناطولی می تواند دچار مخاطرات عظیم بشود. با اشراف بر این موضوع و با آرزوی اینکه چنین هرج و مرجی جامة عمل نپوشد، تمام تلاش و اقدامات لازم را انجام خواهیم داد تا از وقوع این حوادث جلوگیری بشود.
سفرای دولت های مختلف که از وخامت اوضاع دچار خوف شده بودند، به سبب تقدم و ریاست چاکر نزد این حقیر جمع شده و برای حفظ امنیت سفارت خانه ها و همچنین بازگرداندن قزاق هایی که در اختیار سفرا بودند، خواستار حضور در نزد شاه و انجام اقداماتی در این باره گردیدند. از این رو، این حقیر را به همراه سفرای اتریش و فرانسه، برای انجام این مأموریت انتخاب نمودند. چاکر برای اینکه اذهان سفرا را به عاقبت مسئله اشغال معطوف کنم، از زاویة انسانیّت و مدنیّت از سفرا سؤال کردم که آیا آمادگی دارید برای جلوگیری از سفک دماء که _ با شرایط پیش آمده امکان وقوع آن نزدیک شده است _ اقدامات مشترک و تأثیرگذاری انجام دهیم؟ با توجه به اینکه سفیر روسیه و وزیر مختار دولت انگلیس اعلام کردند که دستورات و اوامر مخصوص و ویژه ای را از سوی دولت های متبوع شان دریافت می کنند، بدین جهت هیأت سفرا از انجام اقدامات مشترک در این خصوص صرف نظر کردند.
براساس قراری که هیأت سفرا گذاشته بودند، روز بعد با دو سفیر مذکور پيش شاه رفتیم و از وي در باره ي حفاظت از سفارتخانه ها و بازگرداندن قزاقها، مکتوبی طلب نمودیم که مورد درخواست هیأت بود و مورد موافقت شاه هم قرار گرفت. بعد به نوبة خود بر مبنای اسباب معروضه ، از نتایج وخامت بار سفک دماء که احتمال وقوع آن شدّت یافته بود، سخن رانده و به شاه توصیه نمودم حدالامکان مانع از وقوع چنین رخدادی بشود. با این اقدام چاکرانه، علی رغم برداشت های مختلف، ذهنیّت مثبتي درباره دفاع و همدلی سلطنت والا (ي عثمانی)در ایران به وجود آمد. بنابراین، بایستی تأثیر مثبت بر روی شاه و دو گروه (مخالف هم)گذاشته باشد. از این نظر اقدام ما از سوی سفرای بی طرف مورد تقدیر قرار گرفت.
دو گروه (یاد شده) تا یک هفته در مقابل هم ایستادند، تا اینکه شاه باز هم کما فی السابق با مجلس آشتی کرده و اکثر مطالبات آنها را قبول نمود و شرایط خوف آوری که ذکر شد از بین رفت. نمی دانم اقداماتی که درباره آثار منفی سفک دماء در نزد شاه انجام داده بودم در او اثر گذاشته بود یا خیر، اما این را می دانم که اگر شاه از قوة کافیه برای از میان برداشتن مجلس و طرفداران آن برخوردار بود، به هیچ نصیحتی گوش نمی کرد و بدون تردید بر قصد و هدف خود در سرکوبی آنان جامة عمل می پوشاند. با این حال، قصد چاکرانه از این اقدامات، جلوگیری از برخورد دفعی و قهرآمیز شاه با اشرافی بود که موجبات هرج و مرج و اغتشاش را در میان مردم ایران فراهم آورده بودند. در این زمینه تفسیر موافق نفس الامر نبود، بلکه شخصاً آنچه را که بی نعمت و بی منّت موجب ضرر بر دولت علیه می دیدم و معتقد بودم نتایج وخیمی می تواند به دنبال داشته باشد، در حدّ توان، انجام دادم و البته آن را وظیفه ای واجب بر ذمة خود می دانستم. (البته) این تلاش ها دارای تأثیرات خوبی در داخل و خارج بود و وظیفة حمایت کارانة سفارت والا را اثبات کرده، موقعیت آن را ارتقاء می داد. همة اینها از نتایج مثبت تلاش های صورت گرفته از سوی این چاکر است.
(امّا) حقیقت امر دربارة شایعه ای که در خصوص تبریک و تشویق گویی مکتوب من به مجلس ایران مطرح شده بود، بدین گونه است که توضیح داده می شود: در زمان مخاصمة دو گروه مذکور که باعث رعب و دهشت سفرا و مأمورین و اتباع خارجی شده و آنان را دچار خوف و ترس کرده بود، از سوی مجلس بیانیه ای به سفرای متحد المال فرستاده شد و در آن برای اصلاح امور حکومت و نظم و نسق بخشیدن به اوضاع داخلی آمادگی برای هرگونه فداکاری اعلام گردید. با این حال تصریح شد که هیچ گونه اقدام خصومت آمیز و سوءنیّتی دربارة اتباع خارجی و به خصوص سفرا و مأمورین خارجی نباید صورت بگیرد و آرامش و امنیّت آنها دچار خدشه بشود؛ و در ادامه نکاتی در این باره یادآوري شد. بحران و شقاق مذکور بر وجه معروض به وفاق تبدیل شد. در ابتدای امر سفیر روسیه و وزیر مختار انگلیس با هر محذوریتی که داشتند به بیان نامه جواب داده و به سبب خاتمه یافتن بحران به شکل مطلوب با اظهار امتنان از مجلس به آن تبریک گفته و با حصول چنین نتیجه ای موقعیّت خود را برای ایفای نقش در تحولات آتی حفظ نمودند. سفرای معظّم دول دیگر به پیروی از آنها جواب مناسبی به (بیان نامة) مجلس دادند. اگر چاکر در این میان از پاسخ دادن به مجلس امتناع می کردم به عنوان یکی از مخالفان مشی ائتلاف کارانه که پیشتر از این آن را دنبال می کردیم، شناخته می شدم و بدین وسیله در نهایت با یک اقدام بی موقع و مضّر، خود را در مقابل قومی هتاکّ و فحّاش قرار داده و انگار به آنان اعلان خصومت کرده ايم. بنابراین، پاسخی نوشتم و ضمناً آنان را به پیش گیری از وقوع چنین حرکات و اغتشاش هايي که می تواند حیات سیاسی ایران را به مخاطره بیندازد، توصیه نمودم.
با عرض جسارت و مؤکداً عرض می کنم که ایران با همة معایب، نقایص، منازعات و اختلافاتی که دارد، به نفع سلطنت والا (عثمانی) می باشد که در حفظ و تداوم حیات آن بکوشد و از تبدیل آن به لقمة اغیار جلوگیری نماید. ]زیرا[ دولت ایران که حتی توان حفاظت از خود را هم ندارد، نمی تواند هیچ خطری برای دولت ابد مدت _ چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی _ به دنبال داشته باشد. (بنابراین) پیش از آنکه ایران به تسخیر اجنبی ها درآید، باید از انجام و بروز هرگونه اقدامات خصمانه ای که تمایلات آنان را به بیگانگان افزایش دهد، پرهیز کنیم. مضافاً بر اینکه اعتقاد قریب به یقین دارم که با تصرف ایران، در تمام تدابیر و معاملات مربوط به ایران باید دو دولت هم پیمان (روس و انگلیس) را کاملاً در نظر گرفت و دخالت و تصمیم گیری آنها را در امور مربوط به ایران طبیعی دانست. در مدت مدیدی که مأموریت چاکرانه ام در ایران تداوم داشت تمامی مساعی و اقدامات ام، معطوف و مستند به این نقاط و نکات بود.
اين بنده كه از قبل سایة ولی نعمت بی منّت اعظم ایشان از حضیض مذلت ها و محنت ها به مراتب عالیه نائل و برخوردار از الطاف و نعم بی نهایت شهریارش شده است، براساس وظائف دینی و عقلی، تمام سعی و تلاشم را به کار بردم تا در حدّ اعلای صداقت و عبودیت توفيق انجام خدمت داشته باشم.با اين حال، برخي از اقدامات من در ايران دچار سوء تفسيرهايي شده و منافي شعار صداقت و عبوديت دیده شده است و خاطر همایون ملوکانه بر این رفته است که قصد عامدانه ای برای انجام برخی از آنها وجود داشته است و از آن زمان به بعد خدمات صادقانه چاکرانه به شائبه تهمت مشوّب و هدر رفته است که این مسئله در حدّ ما فوق تصوّر موجب حزن و تأسف این کمترین شده است. باز با مراجعه به درونم در اوقات خمسه و ادعیة خیریه ای که ورد زبانم می باشد، خود را در مقابل پادشاه و ولی نعمت مان واجب الذمّه می دانم و ذره اّی شبهه در کمال صداقت و عبودیت و حسن نیّت و استقامتم نسبت به پیشگاه عالی احساس نمی کنم . بنابراین دچار عذاب وجدان نشدم و با اطمینان کامل خشنود و متشکر هستم و در تمامی احوال امر و فرمان از آن حضرت ولی الامر و الاحسان، پادشاه مان، ولی نعمت مان و سرورمان است.
فی غرّهء ربیع الاوّل 1326
سفیر سابق طهران
بندة بندگان او شمس الدین
[1] -Mûcellitoğlu Ali Çankaya, Mûlkiye Tarihi ve Mûlkiyeliler 1859-1949, MM ve S.B.O, 2. Cilt.s.44
* درزمان قاجاريه سفير عثماني در همه مراسم هاي دربار در رديف اول كنار پادشاه ايران مي نشست و در جشن ها و برنامه هاي مختلف از طرف محافل ديپلماتيك با عنوان "مقدمه السفرا"سخن مي گفت.بنگريد:غلامحسين افضل الملك:افضل التواريخ، به كوشش منصوره اتحاديه و سيروس سعدونديان،نشر تاريخ، تهران،1361،صص22و60و260
[2]- مهدي ملك زاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ،انتشارات علمي، چاپ سوم، تهران، 1358،جلد چهارم، ص842 .
[3]- يحيي دولت آبادي، حيات يحيي، ج ؟ ص21.
[4]- ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، مجلد اول، اميركبير، چاپ ششم، تهران، 1381ش.
[5] - Büyük Lügat ve Ansiklopedisi,onbrinci cilt, Istanbul , Meydan Yayınevi, 1988, s. 758.
[6] -Aynı
[7]-Türk Ansiklopedisi, Cilt XXX, Ankara, Milli Eğitim Basimevi, 1981, s. 251.
[8] -A.g.e, s. 251.
* = ما بین (Mabeyn) بخشی از دربار عثمانیان میان بخش اندرونی و بخش بیرونی است. سلاطین عثمانی زمانی که قصد بیرون رفتن ازکاخ را نداشتند، اوقات خود را در این بخش سپری می کردند و یا در این بخش به صرف غدا می پرداختند. از اواخر دورة سلطان محمود دوم به بعد، ایجاد هرگونه ارتباط خارجی بین کاخ و بیرون از کاخ وظیفة اداره و بخش «ما بین» بود. بنگرید:
Midhat Sertoğlu, Osmanlı Tarih Lugatı, Istanbul, s. 204.
[9]- Büyük lügat ve Ansiklopedisi, s. 758.
* در تهیة زیست نامه شمس الدین بیگ از راهنمایی و مساعدت استاد ارجمند دکتر وهاب ولی بهره بردم که بدين وسيله مراتب سپاس خود را از ايشان ابراز مي نمايم.
* Başbakanlık Osmanlı Arşivi, yıldız Esas Evrakı, Dosya 10, Gömlek 20.
** مترجم: شمس الدین بیگ برای مدتی مقام" مقدمه السفرا" را بر عهده داشت.
* مترجم: احتمالاًٌ اشاره به انقلاب اکتبر 1907م. باشد.
* مترجم: اشاره به قرارداد 1907م. است.
* مترجم: در زیست نامه امیر بهادر جنگ هیچ سابقة کار مطبوعاتی دیده نشده است. احتمالاً شمس الدین بیگ در این باره که او را جزء ارباب جراید دانسته اشتباه نموده است.
** مترجم: جورج پ چرچیل درباره امیر بهادر جنگ می نویسد: «متولد در حدود 1855 م. پسر محمد صادق خان آجودان باشی قراجه داغی. حسین پاشاخان در سال 1885 به سمت «قوللر آقاسی باشی» (رئیس محافظین) مظفرالدین میرزا ولیعهد در تبریز منصوب شد و تا سال 1890 که به مقام «آجودان باشی آذربایجان» ارتقاء درجه یافت در آن مقام بود. وی در سال 1903 وزیر دربار گردید و در سازمان جدید ارتش (1905) فرماندهی نهصد نفر از افراد مستقر در کرمان، اصفهان و فارس به دست او سپرده شد. امیر بهادر جنگ در سفرهای مظفرالدین شاه به اروپا جزء ملتزمین رکاب بود. وی پس از جلوس محمد علی شاه به تخت سلطنت از کار برکنار گردید، تا آن که در ماه اوت 1907 برای انجام عملیات بر علیه انقلابیون آزادیخواه به خدمت فراخوانده شد و اینک همه روزه در قصر سلطنتی حضور می یابد. حسین پاشاخان امیر بهادر جنگ در اقدامات ارتجاعی محمد علی شاه نقش مؤثری دارد و از این رو مورد تنفر عامة مردم است. وی در اخذ تصمیم شاه برای کودتا نقش داشت».
]جورج پ. چرچیل، فرهنگ رجال قاجار، غلامحسین میرزا صالح (تهران: انتشارات زرین،1369، چاپ اول )ص 37 [